خانه ای رویایی با ساحلی زیبا در غرب ونکوور 

روزی شاگرد راهب پیری، از او خواست که درسی به ‌یاد ماندنی به او بیاموزد.
راهب از شاگردش خواست کیسۀ نمکی نزدش بیاورد، سپس مشتی از نمک را داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست آب را بنوشد. شاگرد فقط توانست یك جرعۀ کوچک از آب
داخل لیوان را بیاشامد، آن هم به زحمت!

استاد پرسید: "مزه‌اش چطور بود؟"

شاگرد پاسخ داد: "آن‌قدر شور و بدمزه است كه اصلاً نمی‌توان آن را نوشید!"

پیر از شاگردش خواست یك مشت نمک بردارد و به همراه او برود. آنها رفتند تا به کنار دریاچه‌ رسیدند. استاد از او خواست تا نمک‌ها را داخل دریاچه بریزد، سپس یك لیوان از آب دریاچه برداشت و به دست شاگرد داد و از او خواست آن را بنوشد. شاگرد به ‌راحتی تمام آب داخل لیوان را سر کشید .

استاد این ‌بار هم مزۀ آب داخل لیوان را از شاگردش جویا شد. او پاسخ داد: "کاملاً معمولی و گوارا بود".

پیر گفت :"مشكلات و سختی‌هائی که انسان در طول زندگی با آنها روبه‌رو می‌شود همچون مشتی نمک است. اما این روح و قدرت پذیرش انسان است که هر چه بزرگ‌تر و وسیع‌تر باشد، می‌تواند بار آن مصائب را راحت‌تر حمل کند، بنابراین تمرین کن به‌جای آن كه مانند یك لیوان آب باشی و زندگی‌ات درگیر و دار مشكلات، دریایی باشی كه مشكلات در وجودش محو و ناپیدا می‌شوند."