رازهای شگفت انگیز زندگی



زیباترین آرایش برای لبان تو؛ راستگویی

برای صدای تو؛ دعا به درگاه خداوند

برای چشمان تو؛ رحم و شفقت

برای دستان تو؛ بخشش

برای فکر تو؛ اعتماد

برای قلب تو؛ عشق

و برای زندگی تو؛ دوستی هاست

 

هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه

ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه

خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که

حتما روزهای ما بدون غم بگذره

خنده باشه بدون هیچ غصه ای

یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده

ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم

در مقابل مشکلات، تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه

و چراغ راهمون میشه

 

 

ناامیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده هستن

ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن

ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد

بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن

و با استقامت هر چه تمامتر به راهت ادامه بده

 

 

 

وقتی احساس شکست میکنی

که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی

اصلا ناراحت نشو

حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته

و برات آینده ی بهتری رو رقم زده

 

 

وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته

همیشه دنبال این باش که چه معنی و حکمتی در اون اتفاق نهفته هست

برای هر اتفاق در زندگی دلیلی وجود داره

که به تو می آموزد که چگونه

بیشتر شاد زندگی کنی

و کمتر غصه بخوری

 

 

تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه

ولی در عوض تنها کاری که میتونی انجام بدی

اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست

و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه

 

بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوستش داری

از دست بدی تا این که

کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی

ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی برای دوست داشتن

یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم

اما باید به جای این کار

در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم

 

 

 

هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن

چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت

دوستی مثل شراب میمونه

که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه

 

 

راستی هیچ فکر کردی؛

وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟

خیلی ساده است !

یعنی اینکه تو دو قدم از اونها جلوتری

پس مشتاقانه به مسیرت در زندگی ادامه بده

شاد باش و وجود نازنینت لبریز باشه از مهرو گرمای زندگی در این روزهای سرد زمستان ...



ای خدا غصه نخور

 

ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم

بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم

با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد

شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم

ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد

منکه ویرانتر از آن ابر بهاری نشدم

ای خدا غصه نخور باز همین می مانم
 من زمین خورده این ضربه کاری نشدم

ای داد

تقديم به همه زنان

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند....

ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...


مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي.....


براي ازدواجش در هر سني ـاجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار

 مي تواني ازدواج كني....


در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو...


او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي...


او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني...


او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد...


او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني...


او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر....


و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد...


و قرن هاست كه او؛ عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت

 مردش به جاي گذشت زمان جواني بر باد رفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش؛

گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد؛ سينه اي را به ياد مي اورد

كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند...


و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد...!


و اين, رنج است,

 

((دکتر علي شريعتي))

این وصیت نامه منه پدر و ومادر خوبم

تصاویر بسیار زیبا از هنر مینیاتور

چقدر زیبا

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی.
 

کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟ گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.
کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد.
سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.
مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.
کورش رو به کزروس کرد و گفت ، ثروت من اینجاست.اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم . زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد

حتما بخونید(البته همه آقایون اینطور نیستن)!

نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش

اجتماعی | نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش نامه ای که در زیر می خوانید از سر دلتنگی توسط یک زن ایرانی نگاشته شده. هر چند نکات مورد اشاره در این نامه ممکن است تا اندازه ای هم گزافه آمیز باشد، اما واقعیتهای تلخی در آن ذکر شده که اندیشه برانگیز است.

پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: "قیمتت چنده خوشگله؟"

سواره از کنارت گذشتم، گفتی: "برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود، در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود.

زیر باران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی.

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من، در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی.

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی: "زهر مار"

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود.

در پارک، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم.

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی.

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی، مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است، من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده.

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی، عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد، من باید لباس هایت را بشویم و اتو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ، من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر.

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است، وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است...